السيد محمد حسين الطهراني

56

معاد شناسى (فارسى)

با عمل جرّاحى قدرى در دنيا بيشتر زيست كند چه بسا در زير كارد جرّاح جان مىسپرد . مثال براى اين موضوع بسيار است بلكه مىتوان گفت تمام ساعات و لحظاتى كه بر انسان مىگذرد ، در آن ساعات و لحظات مىكوشد تا خود را از چنگ مرگ نجات دهد و موجوديّت خود را حفظ كند و آنچه براى ادامهء حيات او مفيد است بجا آورد و آنچه موجب قطع و زوال حيات اوست از خود دور كند . اين غريزهء تمام افراد بشر است و ليكن با وجود اين غريزه كه صد در صد تلاش خود را مصروف به بقاء خود مىكند حتّى در خواب هم داراى اين حسّ خويشتن دارى است ، امّا در متن واقع هر لحظه خود را به مرگ نزديكتر نموده و با همين فعّاليّت‌ها كه منطبق بر زمانِ گذران است و طىّ اين زمان از اراده و اختيار او بيرون است ، خواهى نخواهى با دست خود ، خود را به جلو مىبرد و لحظه به لحظه اجل و مرگ خود را استقبال نموده دائماً به او نزديك مىگردد . اينست كه مولا مىفرمايد : وَ الْهَرَبُ مِنْهُ مُوَافاتُهُ . « فرار از او عين وصول و دريافت اوست » . داستان حضرت سليمان با مرد وحشت زده و ملك الموت گويند بامدادِ روزى مردى وحشت زده خدمت حضرت سليمان على نبيّنا و آله و عليه الصّلاة و السّلام رسيد . حضرت سليمان ديد از شدّت ترس رويش زرد و لبانش كبود گشته ، سؤال كرد : اى مرد مؤمن ! چرا چنين شدى ؟ سبب ترس تو چيست ؟ مرد گفت : عزرائيل بر من از روى كينه و غضب نظرى كرده و مرا چنان كه مىبينى دچار دهشت ساخته است .